نفرین برای عشق
ولی تسلیم نشدم ماه هاست غمی در وجودم نشسته هفته هاست چشمانم خیس است روزهاست که در بی تابی به سر می برم ساعت هاست دستانم سرد است دقیقه هاست که حسرت تو را می خورم ثانیه هاست دلم برایت تنگاست نفرین شده ---------------- الان فقط همین غم و غصه ها شدن همدم تنهایی من که همیشه به درد و دلم گوش میدن. حالا می تونم خودمو خالی کنم... بی عشق تو هیچم آروم نمی گیرم اینو بدون واقعا بهونه می گیرم تا باز با من باشی امید همتی شبی که باز بغضم میخواد منفجر بشه ولی حیف لبام به هم دوخته شده... چشمانی که اشک تو اونا حلقه زده و سکوتی که همه جا رو گرفته سکوتی که از هزاران فریاد بلندتره امشب با من هستند تا بتونم تنهایی و غم رو با خودم و نوشته هام تقسیم کنم همانند شمعی می سوزم تا بتونم دنیای تاریک خودم رو خودم روشن کنم خوبیش اینه که کسی نیست که تو این سوختن شریک باشه ولی همش تو این فکرم شمع تموم بشه دنیای هم که همراه شمع هست تموم میشه . همراه اون بغض چند ساله و چشامنی که هیچگاه نباریدند هم تموم می شوند. تویی هم که اینا رو میخونی از دست من راحت میشی! توی چشام نگاه نکن...باید برم باید برم تو منو ساده شکستی زدی رفتی...خیلی پستی امید همتی تقدیم به یکی از دوستان من میخوام با تو بمونم تو بگو از چی بخونم نمی دونم که می دونی دیوونه میشم از غم دوریت بدون پایان عشق ما میشه پایات عمر من امید همتی
مطمئن باش یه روز اگه بری
منتظر روز برگشتت هستم
اگه هم.....
مطمئن باش برام عشق آخری!
باید قلب هامون با هم عوض کنیم تا بتونیم فردا بشیم
نزار بازی زمونه برای ما تقدیر بنویسه!
اگه هیچ امیدی نیست بدون من امید تو هستم!
امید همتی
نفرین شده
تنهام نزار ای هستی ام
ای تو که نامت آشناست
با من بمان اینجا خداست
گر چند صبای بیش نیست
...قصه ما جز این نیست
امید همتی
